سخت است جایی حرف بزنی که برای اولین بار کتابهایت را می بینند. مجبوری خیلی چیزها را توضیح بدهی از جریانی که کمتر شناخته شده :جریان خاطره نگاری از جنگ. جریانی ادبی که قطعا ادبیات معاصر ایران را جهانی خواهد کرد.
امیدوارم به فضل آن مهربانترین حضور و بیان الکن حقیر قدمی به جلو در راه معرفی کتابهای خاطره بوده باشد.
در این میان چقدر چسبید خواندن نقد و نظری با عنوان ( زخمهای شیرین جنگ) توسط خبرنگاری که نمی شناسمش اما به خاطر همتی که کرده سپاسگزارش هستم. اول به خاطر این که بعد از مطالعه دقیق کتاب نظر داده و بعد به خاطر همتی که در مکتوب کردن نظرش به خرج داده است. ممنونم آقای علی نورآبادی خبرنگار حوزه ادبیات و فرهنگ رادیو !
این نقد در خبرگزاریهای مختلفی درج شده و معرفی خوبی ست از زبان یک کتابخوان حرفه ای. می توانید همینجا بخوانیدش.
زخم های شیرین جنگ
اگر بگوييم"نورالدين پسر ايران" خاطرات يک جانباز 70 درصد است درست است، اگر بگوييم"نورالدين پسر ايران" خاطرات کسي است که حدود 80 ماه جبهه بوده است درست است، اگر بگوييم"نورالدين پسر ايران" خاطرات کسي است که هم جنگ در کردستان و هم نبرد در خوزستان را تجربه کرده درست است، اگر بگوييم"نورالدين پسر ايران" خاطرات کسي است که در بيشتر عمليات ها حضور داشته درست است، و اگر بگوييم"نورالدين پسر ايران" خاطرات کسي است که جاي سالم در بدنش نيست و حتي پشت گوشش هم مزه ترکش را چشيده باز هم درست است. بله همه اين ها هست اما چنانکه خودش در آخرين صفحه کتاب (ص 632) مي گويد "نورالدين پسر ايران" خاطرات کسي است که هشت سال در "متن جنگ زندگي کرده است."
و براي چه اين ها را باز گفته است؟ براي آنکه " ياد آن لحظه هاي بي نظير براي هميشه زنده بماند." و اگر تو هم مي خواهي اين هشت سال را در متن جنگ زندگي کني و بداني - نه مثل نورالدين که ديده - آن لحظه هاي بي نظير چيست بايد کتاب را بخواني.
...در سراسر کتاب طنز و ملاحت پنهاني وجود دارد به گونه اي که تا آخر کتاب لبخند از لب هاي مبارک تان دور نمي شود. در همين صحنه نورالدين به شدت زخمي مي شود به طوري که دو ماه در بيمارستان مي خوابد، اما شما موقع خواندن آن بجاي اين که آخ بگوييد لبخند مي زنيد. امکان ندارد شما دو سه صفحه بخوانيد و با يک صحنه يا يک اتفاق و حتي جملات و عبارات طنز که لبخندي مليح بر لب هايتان مي نشاند برخورد نکنيد. اين طنز پنهان يکي از نقاط قوت کتاب است که آن را خواندني تر و جذاب تر مي کند. براي نمونه فقط کافي است صفحات: 43، 150، 160، 165، 188، 209، 344، 375، 470 و غيره راکه البته خيلي زياد است بخوانيد.
....نورالدين فرزند آذربايجان است و در کتاب همه ويژگي هاي "فرزند آذربايجان بودن" متجلي است. ويژگي هايي چون صفا و صميميت، صداقت و صراحت، سادگي و بي تکلفي، سر نترس داشتن و حتي قدي و بي کلگي ترکي. به عبارت ديگر روح خطه آذربايجان در اين کتاب به خوبي جاري است و اگر کسي مي خواهد روحيات مردم اين خطه را بويژه در دوره دفاع مقدس بداند حتما بايد اين کتاب را بخواند.
تا بحال کتاب هايي درباره لشکر عاشورا و کلا شهدا و رزمندگان خطه آذربايجان منتشر شده است اما کتاب "نورالدين پسر ايران" چيزديگري است. فکر مي کنم اگر اين کتاب منتشر نمي شد يک قطعه بسيار مهمي از دفاع مقدس ما گم بود و اگر هيچ کتاب ديگري درباره شهدا و رزمندگان آذربايجان منتشر نشود همين يک کتاب کافي است تا نقش و روح خطه آذربايجان در دفاع مقدس را نشان دهد.
* نورالدين در خاطراتش همه چيز را مي گويد. هيچ چيز را پنهان نمي کند و ذره اي اغراق يا خودستايي در اين کتاب نيست.
اگر در گزينش سپاه رد مي شود (ص 27)، اگر اولين بار مزه ترس را در کردستان مي چشد (ص 78 و 79)، اگر از حلاليت طلبيدن بچه ها خوشش نمي آيد و آن را لوس بازي مي داند (ص 114)، اگر خيلي مي خورد (ص 134)، اگر پوتين هاي ارتشي ها را پاتک مي زند (ص 170)، اگر آجيل هاي گروهان را مي دزدد (ص 207)، اگر با ارتشي ها اختلاف دارند و گاه دعوا مي کنند (ص 209 و 216)، اگر مثل بقيه نماز شب نمي خواند (ص 245)، اگر نماز صبحش بخاطر خستگي و خواب قضا مي شود (ص 309)، اگر امضاء جعل مي کند و مهمات بيشتر مي گيرد (ص 363)، اگر بچه هاي سيگاري لشکر در فاو دنبال سيگار مي گردند (ص 392)، اگر گوني بار چهار روحاني مي کند (ص 470)، اگر بچه ها مشغول نماز شب خواندن هستند و او عسل ها را کش مي رود و مي خورد (ص 532) و در کنار اين ها اگر در عمليات چنان زخمي مي شود که تغيير چهره مي دهد (ص 223)، اگر در لحظه به لحظه کربلاي بدر حضور دارد(ص 257 و 258)، اگر عراقي ها سخت مقاومت مي کنند (ص 304)، اگر داغ بدر را بر دل دارد (ص 322)، اگر کنار کارخانه نمک و در عمليات "يا مهدي" مي گويد آن روزها رابطه ام با خدا عجيب و لطيف شده بود (ص 438)، اگر شاهد مظلوميت و ايثار بچه هاي زخمي افتاده در آب و نمک است (ص 449)، اگرگاهي هم نماز شب مي خواند (ص 484)، اگر برخي بچه ها شب عمليات مي ترسند و برمي گردند و يا اگر فرمانده دسته شان ترسو است و جلو نمي رود (ص 403 و 505 و 532 )، اگر معلماني را مي بيند که از ترس خط نمي روند(ص 560) ، اگر بچه هاي پايگاه شان تا آخر جنگ، جبهه نمي روند(ص 613) و اگر جگرش از وقاحت روحاني پليس قضايي در اهانت به امام مي سوزد (ص 618) اينها و صدها اتفاق و حادثه تلخ و شيرين ديگر را در کنار هم همه را مي آورد. و همين ها است که کتاب " نورالدين پسر ايران" را خواندني و از آن مهم تر باور پذيرکرده است. آدم وقتي اين کتاب را مي خواند با خودش مي گويد: جنگ يعني اين.
* توفيق شد بعد از مدتي -حدود هفت هشت ماه- دوباره يک کتاب خاطرات جبهه و جنگ بخوانم. يک صفا، صميميت، صداقت و بي ريايي خاصي در اين کتاب ها موج مي زند که آدم حظ مي کند. روح و قلب آدم جلا مي دهد و روشن مي کند.
ذره اي دروغ در اين کتاب نيست. اصلا بگذار اينطور بگويم يعني خودم اينطور فکر مي کنم که کسي که در فضا و حال و هواي جبهه تنفس کرده باشد و زخم جنگ را بر تن داشته باشد نمي تواند دروغ بگويد يا ريا کند و ادا و اصول دربياورد هر چند که سالها از آن حال و هوا گذشته باشد. چرا که جنگ و ايستادن زير آتش جاي دروغ و دغل نيست. کتاب "نورالدين پسر ايران" خاطراتي ناب از يک رزمنده ناب است.
برچسبها: نورالدین پسر ایران, پارک ملت
ادامه مطلب