قرار نبود اینطور بشود !
قرار نبود اينطور بشود ! قرار نبود "حضور" محدود شود به شبهاي جمعه ... قرار نبود هواي اين شهر كه به غيرت و تعصب و ايمان شهره بود خفه مان كند . قرار نبود چاپلوسي و رياكاري از واحدهاي اصلي دانشگاه جامعه باشد . .. قرار نبود حرف حق گفتن به جلسات غير رسمي و پشت درهاي بسته موكول شود . اصلا قرار نبود "حق" محرمانه شود !
قرار نبود كسي به خاطر انجام وظيفه اي كه به خاطر آن از بيت المال حقوق و پاداش مي گيرد منت گذار و متوقع باشد ... قرار نبود سر به سر هم بگذاريم و بعد اگر به خودمان آمديم به قول آن شهيد سعيد ببينيم يكي سرمان را پايين فشار مي دهد كه بخور و ... سر از آخور بلند نكن ... قرار نبود در اين شهر كه كسي درآن غريبه نيست احساس غريبي بكنيم. ... دردآور است . توي اين شهر كه دارد در شلوغي و الودگي به پايتخت مي رسد به هر اداره و نهاد و سازماني كه نگاه مي كني رييس و مدير و مسوولش يا روزگاري رزمنده بوده و حتي زخمي به يادگار دارند يا عضو هسته مقاومت و بسيجي فعال و حداقل ادعاي بودن در متن حادثه را دارد ... اما هر طرف را نگاه كني دادت درمی آيد كه قرار نبود اين طور بشود!! چندي پيش وقتي در جلسه اي مكالمه پر تنش دو نفر از رزمندگان ديروز و مسوولين امروز را ميديدم كه با چه عبارات و لحني روبروي هم ايستاده اند چيزي توي دلم فرو مي ريخت ... هر دو را تا حدودي مي شناختم شايد چند خاطره از روزهايي كه در گردان حبيب و لشكر عاشورا يار و رفيق هم بودند را به ياد مي آوردم ... حالا چه مي ديدم ... افسوس كه بعضي احوال توجيه پذير نيستند ... همين مي شود كه دلمان نمي آيد ديگر از بعضي ها خاطره بشنويم ... همين مي شود كه اينقدر غريب مي شويم در اين شهر با اين ادارات و اين مسوولان حزب اللهي و رزمنده اش ... و گريه مان مي گيرد بر اين همه بيراهه كه مي رويم و رويمان نمي شود در آستانه هفته دفاع مقدس سر بالا كنيم و ... ميچسبيم به شهدا كه بدجوري برنده ميدان شدند و ... افسوس مي خوريم به حال آنها كه مهر جهاد بر پيشاني شان خورد ولي حالارنگ و ريا نصيبي از آن صفا برايشان نگذاشته !
بله ... قرار نبود اين طور بشود . قرار نبود خيبري ها وبدري ها و كربلايي ها اين قدر سر و صدا داشته باشند !!!! قرار نبود پشت هم را خالي كنند ... قرار نبود پشت هم صفحه بگذارند ... اگر كمي از بركات آن ماههايي كه در جبهه نفس كشيدند توي جانشان مي ماند مي توانستند آبادمان كنند ... مي توانستند مرد خوب قصه هاي واقعي باشند كه براي بچه هامان مي گوييم ... افسوس !هنوز بايد به بچه هاي دهه 30 انقلاب قصه كدو قلقله زن و شنگول و منگول را گفت ... قرار نبود اين طور بشود !