وقتی برای خرج کردن شهدا
یک سال پیش همین وقتها بود که بعد از رد و بدل شدن چندین پیغام بالاخره به گوشم رسید که پشت سر بنده چه حرفها که گفته نشده و کار به جایی رسیده که یکی از همانهایی که بشدت ادعای بسیجی بودن را دارند افاضه فرموده که بنده از روی ریا همسری یک جانباز را پذیرفته ام !!!( متوجه که شدید؟!) همین روزها هم مدام از زبان نا صادق بعضی ها بسیار می شنوم که در مورد برخی بزرگان ما -که به حق سرداران گمنام و مخلص مقاومت مظلومانه این ملتنند - و در مورد همسران و فرزندانشان چه ها که گفته نمی شود ! یا للعجب برخی از آنها که به راحتی پیچیدن یک چفیه بر گردن مبارک و شعار دادن و در وقت عافیت سر کلاس درس تاکتیک و رزم و ... رفتن و به صرف خواندن چند کتابک (!) و زیارت دانا و آشنای شهدا شده اند و پنداشته اند به رسالت زینبی بودن خود واقف گشته و وارد گود عمل شده و چه بسا توفیق یارشان گشته و .... کار را به جایی رسانده اند که اظهار نظرهای کارشناسی شده و از سر درد ارایه می دهند و حساب همسر شهید را از شهیدی که در هیچ قلبی زنده تر از دل غریب همسر و همراهش نیست جدا می کنند !!! چه شده ؟! چه شده؟؟
به راستی منی که با خواندن یا شنیدن گوشه ای از رازهای زندگی های کوتاه ولی مستدام همسران شهدا زیر سنگینی درد این داغ پرسوز شکسته ام... در کلمات پر از مهر نسیبه به همسر مفقود الجسدش شهید علی تجلایی انگار حضور زنده علی آقا را در کنارمان دیده ام و در تنهایی های این زن گم شده ام !!! در خاطرات کوتاهی که در محضر آن دو "جاری" بزرگوار ( صفیه مدرسی و فاطمه امیرانی همسران دلیر آقا مهدی و حمید آقا باکری ) درک کرده ام مدام به کوچکی نگاه خودمان - به کم کاری خودمان - به بزرگ پنداشتن کارهای کوچک خودمان دریغ برده ام و بر بزرگی دل مردان و زنانی که بی ادعا و هیاهو همه چیزشان را وقف ارمانهای اسلامی شان کردند و باز می گویند : ما زینب نیستیم ! غبطه ...
هنوز لحن پرحرارت و مهربان فاطمه خانم را در گوش دارم که وقتی اصرار می کردم پیگیر نوشتن خاطراتش ( همه خاطراتش! چرا که به قول خودش در اسفند سال قبل که می گفت با ژیلا ( همسر شهید همت ) قرار گذاشته ایم همه خاطراتمان را بنویسیم. درسته که خاطراتی چاپ شده ولی همه چیز که گفته نشده ...)باشد گفت: می دانی فقط دلم می خواهد مردم بدانند ما دوستشان داشتیم و برای آنها و بهتر زندگی کردن آنها بود که همه چیز را دادیم و تحمل کردیم ...
بله! این پریشان گویی البته در این فضای پر هیاهو به جایی نمی رسد ! اما وظیفه می دانم اگر ادعا دارم برای حق قلم می زنم بگویم که سزاوار هر از راه رسیده ای نیست شعارها و تلاشهای دوران آرامش و مزیت و ... خودش را همسنگ رنج ها و تلاشها و صبوری ها و غریبی های همسرا ن و فرزندان شهدایی قرار دهد که خوب می شناسیمشان ... شایسته نیست اجر همه زحمات و جانفشانی های رزمندگان و سرداران راستین نبرد مقدسمان علیه دشمن را- به آسانی و به صرف این که برای نفر مورد تایید ما یا صاحبان فکری ما تبلیغ نمی کنند - ندیده بگیریم ... این همه اظهار نظر بی پایه و کوبیدن کسانی که امروز و تا آخر عمر گوشه ای از رنج های دوران دفاع مقدس را به دوش خسته و بی ادعای خود می کشند شایسته نیست و ... وای از روز حساب !
***
فاطمه می گفت : خوبی زندگی با شهدا این بود که دنیا را از چشم ما انداخت ...بعد از حمید مگر کدام لذت دنیا خواستنی ست ؟؟؟
این روزها مدام فکر می کنم : دنیا در چشم بعضی ها چه رنگی ست ؟ کسانی که از سادگی و احساسات و شور و حرارت جوانان ما استفاده می کنند و با گفتن تنها گوشه ای از واقعیات و فراموش کردن یا جعل کردن گوشه هایی دیگر فقط در صددند که همین چند روزه ا سب مراد خویش را برانند و ... کسانی که فکر می کنند می توانند به راحتی همسر یک شهید را به زیاده خواهی یا دوری از راه و خواست همسر شهیدش متهم کنندیا با انگ مخالف زدن بر پیشانی کسی که همه جان و جوانی و آسایش جانش را به پای آرمانهای انقلاب اسلامی ریخته است و حکایت زندگی اش نیاز به هیچ تفسیر و تبیینی ندارد ...می توانند شهید و جانباز را چنانچه خود می خواهند ببینند و بنمایا نند!!! کاش یاد می گرفتیم شهدا را بعد از شهادتشان کی و کجا خرج کنیم !!!
رب الشرح لی صدری و یسرلی امری وحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی