محرم آغاز سال قمری و بهار جانهای بالغ است. اما افسوس که ما آدم های نابالغ محرم را در سطح درک نازل خود برگزار می کنیم ...این روزها دلم بر مظلومیت عاشورا سخت تر از همیشه گرفته است. از یکطرف سطحی زدگی پرشتابی که صدای طبل و بلندگویش گوش فلک را کر می کند. از یک طرف دهانهایی که باز می شوند تا به زعم خود  از این روزگار برای حریم حسینی یار بگیرند در حالی که خود به آنچه بر زبانشان  جاری می شود عامل و حتی عارف نیستند... از یک طرف کسانی که با ساده لوحی تمام  مثلا به کمک جبهه توحیدی اسلام آمده اند و مقلد صرف خزغبلاتی هستند که گفته می شود و فهم و شعور و درک شنونده در حد صفر تلقی می شود ...  از یک طرف مداحانی که جسارت می کنند و برای اشک گرفتن ـ و شاید غش گرفتن ـاز مخاطبان خود چنان تصویرهایی از قتلگاه می سازند و با آب و تاب می گویند که ........  و از یک طرف  جوانانی که نگاهشان و سکوتشان پر از حرف است و سوال ......

*

 گفتم : پسرم بذار اینو نگاه کنیم ( تعزیه خوانی یکی از مداحان معروف پایتخت بود )    اما او با همان لحنی که می خواهد حرفش را جلو ببرد گفت : مگه این چه فایده ای داره مامان .... و زد به شبکه ای که کوهنوردانی را نشان می  داد. لبخندی روی صورتم نشست. هنوز زود است که بگویم دوام نفس های آزاد جهان  به برکت همان نیمروز است ... نگاه نکن که های و هوی عزادارن شهر و تلویزیون ما آدم را به گریه های بی فایده می نشاند .... پسرم !                                             

*

آقای من ! من به سوی خیمه ای رو می کنم که از سال ۶۱ هجری در آن صحرا بر پا شده و هنوز حق طلبان و صادقان را به سوی خود می خواند...  و پناهم بده ای آقای احرار ...