مهمانان بهاری من
بهار ۸۹ به سر رسید. برای اولین بار پس از ۱۲ سال توانستم رویش گلها و برگها را در باغچه کوچک خانه مان ببینم و هر روز خدا را به این مشاهده شکر کردم. خدا را به خاطر بارانهای بی دریغش- به خاطر بهانه های کوچکی که نازل می کند تا امیدهای دیگری در ما جان بگیرند- به خاطر این که هنوز فرصت داده و یاری می کند تا درسهای تازه ای از حیات بگیرم و ... به خاطر هم نفسی در کنار همسر عزیز و پسرک ماهم شکر می کنم... امیدوارم شکر همه نعمتهایش را با عمل کردن به ماموریتی که برایم مقدر کرده است پاسخ گویم... امیدوارم بهار مرا و من بهار را از یاد نبرم...
امیدوارم روزی با دست پر به آن بهار نازنین و راستین برسیم ...
۲
روزهای آخر بهار میزبان دو مهمان بزرگوار بودم. سیده اعظم حسینی دوست پرتلاشم که به همت و تلاش کم نظیر و کار درست او کتاب «دا» جان گرفت ( هرچند متاسفانه قدرش را ندانسته و حتی بسیاری راوی یعنی خانم زهرا حسینی را نویسنده کتاب دا می دانند و لابد حدس می زنید که چه اتفاقاتی دارد برای ادبیات ما می افتد!!!) و ماهرخ باستانی - بزرگ زنی که اعظم حسینی در حال انجام مراحل نهایی پژوهش و تالیف خاطرات اوست و بی شک کتابی وزین و ماندگار از زندگی و حضور این زن پرستار اهوازی به کشف و قلم سیده اعظم حسینی تقدیم ملت ما خواهد شد..
حضور این دو بزرگوار برکتی بود بر خانه و خانواده ما... امید مضاعفی بود که ببینم هنوز می شود برای خدا کار کرد و بزرگوارانه از کنار همه چیزهایی که پایت را در دنیا نگه می دارد گذشت...
اعظم حسینی را که از هیاهوی رسانه ها و تبلیغات بی مایه گریزان است به فرهنگسرای پایداری ( طبقه هم کف ساختمان سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز که تازه تجهیز شده ) بردم. عصر روز یکشنبه بود. قبلا با آقای نجفی مدیر عامل سازمان صحبت کرده و زحمت دعوت از فعالان و علاقمندان به وادی ادبیات دفاع مقدس را به آنها سپرده بودم. در آن جمع حدود سی نفره فقط چند چهره آشنا دیدم- بقیه اغلب بانوانی بودند عضو انجمن های ادبی و ...
ا زذکر جزییات و حواشی می گذرم و فقط افسوس می خورم بر جای خالی کسانی که یکی از مفیدترین جلسات مربوط به ادبیات دفاع مقدس را از دست دادند! اعظم حسینی بی دریغ و با صداقت مراحل پیدایش «دا» را توضیح داد و از جزییات احداث بنای رفیعی که تقدیم ادبیات ما کرده است پرده بر داشت. بماند که اکثر حضار با این وادی غریبه بودند ولی به زعم من این قدم اتفاق مبارکی بود در برهوتی که در بی برنامگی و ندانم کاری مدعیان مدیر این عرصه.
به قول اعظم - صدام آدم بدی بود ولی ما را با خیلی از خوبها آشنا کرد ... خیلی از رزمنده ها - جانبازان و خانواده شهدایی که بودن در حریم پاک خاطراتشان امثال اعظم حسینی و مرا نمک گیر این گونه ی ادبیات مقدس کرده است.
امیدوارم هرگز کاری نکنم که توفیق حضور در این وادی از من سلب شود و امیدوارم اهل معرفت و جانهای جویا به حریم یاد کسانی نزدیک شوند که خیلی با خدا و دوستان خدا خودمانی اند .....
و یا لیتنا کنا معکم....